پارت هشتاد و دوم :
جانیار بهتزده به کوهیار نگاه میکرد که گلوله درست وسط پیشانیاش نشسته بود. با لبهای لرزان رو به علی گفت:
- چکار کردی؟ چکار کردی پسر؟ میفهمی که یه خانزاده رو کشتی؟
علی نگاه سرخ و خشمگیناش به کوهیار بود و حرصی زیر لب گفت:
- گفته بودم میکشم... قسم خورده بودم، متجاوز به آوا رو میکشم!
بهادر که سر روی زانوی آوا داشت، دست دخترک را به آرامی فشرد. نگاه هراسان آوا، آرام سمت
لطفا صبر کنید...

میم
1لعنت بهت کوهیار عوضی هوسباز که همه رو بدبخت کردی،کاش اون مادر لنگه خودتم به درک می رفت 😭😭😭