شیرشاه - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت هشتاد و چهارم :
پرند را دوست میداشت
برخلاف تصورم،ترجیه داد حضانت پرند را به من دهد…چرا که میدانست بهتر از من برای او مادری وجود ندارد…
عذاب وجدان مرگ رها…
و کم کاری هایش ،این چنین رقم زد که نوه اش را به صمیمی ترین دوست دخترش بسپرد.
هر چند هفته ای یک بار به پرند سر میزند
به عنوان شریک کاری و دوست من!
و پرند بی خبر از این که آن زن مادربزرگش است، اورا دوست میداشت.
بیچاره برایان…نÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
..
0به نظرم آروی عقیمه و نمیتونه بچه ای داشته باشه و این احتمالا رازشه
۴ سال پیشSaniya
12نه فکر نکنم عقیم بودن اونقدر ها هم مهم نیست صد درصد بزرگ تر از این حرف هاست شاید به گذشتش یا خانواده مربوطه.... البته اینی که گفتید هم احتمالش زیاده...
۴ سال پیشسانیا
2وای چرا همه راز دارننن یعنی می تونه متقاعدش کنه؟
۴ سال پیشHASTI
13واقعا هم حامی مثله اسمش یه حامیه👌وای اگه برایاان حقیقتو بدونه چیمیشهه!!. امان از ویکتوریا تا خواستیم نفس راحت بکشیم دوباره اومد😑😂 عالی بود این پارت 😍👌
۴ سال پیش
9وای زنیکه عوضییی ، یعنی رازش چیههه ، الله به ما صبر عطا کن😭😂
۴ سال پیشمیسا
9تا میایم از ویکتوریا خلاص شیم دوباره سر و کله اش پیدا میشه😶😶
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مرسل
14واقعا فکر کردین مرجان رازه اروی رو تو عقیم بودنش میبینه! این دختر خلاق سورپرایزمون میکنه!!! 🙂♡