پارت شصت و نهم :

صدای جیک جیک گنجشک‌ها، پلک‌های خواب‌آلود آوا را از هم باز کرد. سنگینی دستی را دور کمرش احساس کرد و با دیدن چهره‌ی غرق در خواب شهاب، لبخند روی لبش نشست. یادآوری لحظات عاشقانه و سراسر آرامش و لذت‌بخش شب گذشته، قند توی دلش آب کرد و گرمایی خوشایند زیر پوستش جنبید. شهاب چه خوب ترس‌هایش را کنار زده بود و چه زیبا آرامش و عشق را جایگزین دردها و آشفتگی‌اش کرده بود. دستش را آهسته بالا برد و به آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    اوه اوه چه ابهتی بهم زده آوا بانو ،به به 😮

    ۱۰ ماه پیش
  • نفسم

    1

    عالی بود نگاری.خوشحالم ک آوا ب عشقش رسید.انشالله بتونه همراه شهاب انتقامش را بگیره

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️