پارت شصت و ششم :

نگاهش از جوراب‌های ضخیم و مشکی بالا رفت و بلوز دامن آبی با گل‌های سفید را از نظر گذراند. خیره به چهره‌ی آوا ماند که با روسری سفید ریشه‌دار مقابلش ایستاده و گونه‌هایش سرخ و ملتهب بود. نی نی چشمان اغواگرش می‌لرزید و قلب شهاب را به تپش واداشته بود. شهاب آب دهانش را به زحمت فرو برد و سیب گلویش تکان خورد. از جا برخاست و مقابل دخترک ایستاد. لب‌هایش به لرزشی نرم از هم باز شد و گلایه کرد:
- خÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    امیدوارم بتونه خانم بزرگ لعنتی رو رسوا کنه وانتقام خودش وپدرومادرشو بگیره 🤲

    ۱۲ ماه پیش
  • نفسم

    1

    چ سختی هایی ک گلبانو نکشیده ..😔امیدوارم اوا بتونه انتقام مادروپدرش رابگیره

    ۴ سال پیش
  • zahra zahra

    1

    بی صبرانه منتظرم آخر رمانتون را بخونم عالی بود نگارجونی عاشقتم

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️