پارت شصت و یک :
تمام روز را آوا و ماهرخ حین انجام کارهای خانه با هم صحبت کردند. ماهرخ از خودش گفت و اینکه شوهر خدابیامرزش تهرانی بوده و تا قبل از فوت همسرش تهران زندگی کردند و بعد از آن با پسرش به شهر خودش لاهیجان برگشته است.
حوالی غروب بود که وحید یاللهگویان وارد حیاط شد. کمی سبزی و میوه در دست داشت و دو نان داغ که به محض ورودش به حیاط بوی تازگیاش در فضا پیچید.
آوا و ماهرخ در آشپزخانه بودند و
لطفا صبر کنید...
