پارت شصت :

***
درخت‌های جنگل بی‌برگ و بار بودند و هرکدامشان چون کُنده‌ای سوخته و نیم‌سوخته؛ بوی دود و خاکستر بود و صدای پارس سگ و زوزه‌ی شغال‌ها به گوش می‌رسید. آوا سرگردان و آشفته میان جنگل پر از دود به این سو و آن سو می‌دوید که مردی را میان برگ‌های خشکیده و سوخته‌ی جنگل، روی زمین دید. با قدم‌هایی سست سمت مرد رفت و نگاهش به صورت غرق در خون علی افتاد و هینی کشید. آهسته لب زد:« علی... »
صدای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️