از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت نود و نهم :
آفتاب عصرگاهی از زیر پرده به چشمان راضیه میتابید و خواندن شمارهای که درون گوشی یادداشت کرده بود را مشکل میکرد. روی مبل نشست و با چشمان ریز شده آخرین رقم شماره را درون تلفن بیسیم وارد کرد و پس از فشردن دکمهی سبز رنگ تلفن را روی گوش گذاشت.
مابین صدای بوق، سروصدایی از طبقه بالا و اتاق رکسانا میشنید، اما وقتی صدای زنانهای از پشت گوشی بلند شد سردرآوردن از کارهای رکسانا را ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سحر
5من همش فکر میکنم این جاوید کلی گند کاری دیگه ام داره که با رو شدن گذشته همشون رو میشن.وگرنه چه دلیلی داره با داشتن زن به این خوبی بره یه خانم دیگه رو *** کنه؟
۴ سال پیشملی
6چرا آخه روکسانا اینجوری،هستی بلاتکلیف اگر بخوان جدا بشن چه به خاطر رکساناو به هردلیل دیگه اصلا جذابیتی نداره رمان نباید به دنیای واقعی نزدیک باشه درسته ساخته ذهنی نویسنده است البته نظرشخصی من بود
۴ سال پیشتی تی
5مثل همیشه عالی بود...🌹
۴ سال پیشدخترای من
6مرسی عالی 🙏👌
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن بانو
5نویسنده عزیز دست مریزاد تا اینجا که رمانت عالی بود،ILoveyouداری👌👌❤❤