پارت صد :

رهام بازوی مادرش را که سمت رکسانا می‌رفت گرفت و با نگاهی منتظر خواهرش را نگریست که با قدم‌هایی بلند از در بیرون می‌رفت.
راضیه با گریه به در اشاره می‌کرد و خطاب به رهام زار می‌زد:
- داره میره رهام! نذار بره! حالش خوب نیست!
همان موقع رکسانا بیرون رفت و در را محکم پشت سرش بست.
رهام دستی به صورتش کشید و کلافه لب زد:
- چیزی نمیشه! حواسم هست!
بعد سمت پنجره رفت و از پشت شیشه م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وکیلی

    0

    رمان خوبیه پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید

    ۱۲ ماه پیش
  • دخترای من

    4

    مرسی رهام نترس 👌

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    10

    یک ایرانی فقط تواینجورشرایط ادبی صحبت میکنه 😄😄

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    6

    چه خان خانی هم بهش وصل میکنه عجبا

    ۴ سال پیش
کپی شد!