پارت هفتاد و چهارم :

رها میگفت در شب تولد کاوه این پیراهن را پوشیده.
میگفت کاوه مجذوب این پیراهن شده و تمام شب را کنار دریا رقصیده اند…
رها با گریه این پیراهن را از کمدش اورد و به سمتم گرفت
گفت این پیراهن را نمیخواهد.
گفت باشد برای من…
گفت یادگاری نگهش دارم،و به یادش در یک شب خاص بپوشمش.
دستکش هایش را هم خودش برایم دوخت

فکرش را میکردی رها؟
که پیراهن سرخت را به نیت خون خواهی Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Y

    0

    چقد با این پارت من گریه کردم😭🖤

    ۴ سال پیش
  • نرگس

    7

    نمیدونم فقط منم که اینجوری فکر میکنم یا نه ولی احساس میکنم کاوه رها رو دوست داشته و داره و خودش هم مجبور بوده یجوری حس میکنم هر چی حس زیر سر ذات پلیده شیداست اینکه کاوه هنوز انگشترشونو داره عجیبه

    ۴ سال پیش
  • Esra

    3

    بغض🥲💔

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    0

    چقدر حال هوای آیسو برام وایب آهنگ Derniere danse از Indila رو میده🥲🥲

    ۴ سال پیش
  • Hajar

    5

    قلبم ب درد امد حالم با این پارت بد شد دلم میخواست منم بشینم گریه کنم بااینکه واقعی نی ولی انگار خودم زندگیش کردم:)))))

    ۴ سال پیش
  • آبان

    3

    خیلی زیبا و عالی الانم دارم اشکمو برا این پارت پاک میکنم مرسی:)

    ۴ سال پیش
  • Mahsa

    3

    قلبمم میخام بمیرم برات خب؟:))

    ۴ سال پیش
  • کی‌ناز

    7

    دیگه خیلی داری به آروی بها میدی. هرکاری اون میکنه بد نیست و این آیسو که در خطره و منفوره. مسخر ه است که آروی بگه از چشمم افتادی، چون با پدر رها رقصیده حالا خوبه که آروی اون همه بلا سر این بدبخت آورده.

    ۴ سال پیش
  • مبینا

    10

    این پارت حرفای ایسویی ک میخواد جار بزنه این پارت غمی ک کسی درک نمیکنه ایسو به درک شدن نیاز داره درکش نکنن خودش پشت خودش وایمیسه ایسو ما شیرشاه خودشه این پارت ته غم بود :)

    ۴ سال پیش
  • .

    5

    اولین رمانیه که دوس ندارم تموم شه نههه تموم نشیا 🥺🚶

    ۴ سال پیش
  • مرسل

    2

    اووووووف

    ۴ سال پیش
  • Mahsa

    3

    خیلییی قشنگه مودنم به حال کی غصه بخورم ولی حدس میزن م رها خودکشی کرده چون چند پارت پیش آیسو یه اشاره غیر مستقیم کرد هعیییی قلبم🥺❤

    ۴ سال پیش
  • Rahil

    11

    این پارت غمگین بود،خیلی خیلی:)) چرا انقد بغضی امم:)) مرسی مرجانی این پارتم خفن بود❤ آروی خان آیسوی مارو ناراحت کردی، بغضیش کردی، اشکشو در آوردی، حالشو بد کردی، پس. از چشم ما نیز در حالِ افتادنی..

    ۴ سال پیش
  • مریم

    4

    در حال افتادنی!😂😂😂😂😂

    ۴ سال پیش
  • مبینا

    3

    این پارت خدا بود قلبم گرفففف اونلحظه ایسو که اروی بش گف از چشم افتادی واقعن بغضی شدممم الهی بمیرم براش چقد درد بکشهههه

    ۴ سال پیش
  • مبینا

    4

    الهی بگردم برا ترنج اروی بززز چرا اینجوری بش گف من پارت بعدیو میخام تروخداااا هفته دگ دیره میمیرم من🥲😂💔

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️