از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت نود و دوم :
پیش از آن که رهام حرفی بزند، زنی میانسال با چادر گلدار، وارد مغازه شد و با صدایی پر از لهجهای خاص گفت:
- سلام آقا سید، خوب هستید؟! خانواده خوبن؟
سید سر کم مویش را به سمت زن گرداند و لب گشود:
- سلام، الحمدلله!
هاجر، دستانش را بر هم مالید که صدای برهم خوردن النگوهای طلاییاش بلند شد. با رخوت آهی کشید و گفت:
- چقدر سرد شده!
بعد با دمپایی پلاستیکی که روی زمین لخ- لخ میکرد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محی
7چرا این رمان اینقد کم به شخصیت های اصلی پرداخته میشه بیشتر از کیان و هستی بنویسید لطفا🙄🌹