پارت نود و یک :

او اخم آلود دندان قروچه‌ای کرد و تهدیدوار آماج نگاهش را سوی رهام گرفت
- معلوم نیست به کی رفتی؟! مرد انقدر بی‌غیرت؟
رهام عصبی از جا برخاست و برافروخته صدایش را بالا برد:
- غیرت؟ جاوید خان تو دیگه حرفی از غیرت نزن! اون زمانی که بی دلیل به خواستگاری کیان جواب رد دادی و رابطه پنهانی‌شون رو نادیده گرفتی غیرت معنی نداشت؟ مگه غیرت فقط به داد و هواره؟ اصلا یه دفعه هوای دخترت رو داشتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ۳۴

    9

    قشنگی داستان به اینه که هستی و کیان باهم هستن ولی اگر جدا بشن دیگه جذابیتی نداره

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    4

    عالییییی👌

    ۴ سال پیش
  • تی تی

    6

    چه جنگی شود.... انشالا که هستی وکیان جدانمیشن

    ۴ سال پیش
  • شفق

    4

    عالی بود بازم دلم خواست👌

    ۴ سال پیش
کپی شد!