از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت نود و یک :
او اخم آلود دندان قروچهای کرد و تهدیدوار آماج نگاهش را سوی رهام گرفت
- معلوم نیست به کی رفتی؟! مرد انقدر بیغیرت؟
رهام عصبی از جا برخاست و برافروخته صدایش را بالا برد:
- غیرت؟ جاوید خان تو دیگه حرفی از غیرت نزن! اون زمانی که بی دلیل به خواستگاری کیان جواب رد دادی و رابطه پنهانیشون رو نادیده گرفتی غیرت معنی نداشت؟ مگه غیرت فقط به داد و هواره؟ اصلا یه دفعه هوای دخترت رو داشتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

۳۴
9قشنگی داستان به اینه که هستی و کیان باهم هستن ولی اگر جدا بشن دیگه جذابیتی نداره