عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت سی و سوم :
ساعتنیمه شب، 00:00 معرف به ساعتعاشقی بود نفس روبه آسمان درحالی که بادملایم کولر هوا را خنکمیکرد و رویخود پتوکشیده بود؛ فکرش درگیر فردا جشنبرادر هایشبود لبخندتلخی رویلبهایش نشست چهجشنهای الکی درحالی که با پولهمین جشنها پول عملچشمهای الیاس میشد و افرادی مثل شهروز برای تفریح خرجمیکردند اما واسه دیگرون ارزش خیلی زیادی داشت.
بدون Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
قشنگتراز پریا
2یعنییی شهروزو بدین ب من من میدونم چیکارش کنم😑
۴ سال پیشدخترای من
1چرا دست از سر نفس بر نمیداره هر کی بره سره زندگیش چی میخوان از این بچه (نفس)
۴ سال پیشدختر کوهستان
5شهروز شهروز قاتل *** حسینی وه خدا😬😬😬 وای چقدر درمورد تابش جون 😁کنجکاوم کاش عکسشو میذاشتی نویسنده جان
۴ سال پیشسیتا
5شهروز چه آدم غیر قابل تحملی هست
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

انا
0بیچاره نفس