پارت هشتاد و هفتم :

تایی به ابرو داد و حق به جانب پرسید:
- کی گفته من همه‌چیز رو سر اون خالی می‌کنم؟
بردیا چیزی نگفت ولی او فکر کرد... به روزهایی که همه‌چیز را سر او خالی کرده بود! چند بار پیش آمد که دختر بچه بی آن که بداند نقشش چیست درگیرِ حال بدی‌های کیان شده بود؟
- خسارت ماشین چی میشه؟
بردیا که او هم در فکر بود فرمان را منحرف کرد و لب زد:
- تو نگران نباش! خودم حلش می‌کنم.
پلکش را بست، اما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آفتاب

    10

    کیان یقه یاشارومیگیره زنم زنم میکنه غیرتی میشه ،بعد خیلی راحت میگه من میرم جاوید خرج هستی رومیده، عجب...

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    1

    عالیه

    ۴ سال پیش
  • ?

    5

    هستی کیانو دوس داره:)

    ۴ سال پیش
  • ملی

    4

    حالا کیان بره بلاخره هستی از کیان جدامیشه چون مشخصه

    ۴ سال پیش
  • ?

    3

    کیان نمیره به خاطره روکسانا،حالا اتفاقی میوفته که کیان نمیره اینجا روکسانا دخالت داره

    ۴ سال پیش
  • ۰۰۰۰۰

    6

    کیان داره خودخواهانه فکر میکنه فقط به فکر حال خودشه اصلا منطقی نیست

    ۴ سال پیش
کپی شد!