پارت چهل :

جانیار با اخم کمرنگی پرسید:
- خونه‌ی سرهنگ؟
ماه‌بانو با طمأنینه چای را می‌نوشید و همچنان نگاهش به روبرو بود:
- بله، می‌خوایم راجع به ازدواج تو و دختر سرهنگ صحبت کنیم.
جانیار پوفی کشید و سر تکان داد:
- باز که رفتیم سر خونه‌ی اول، من چندبار بگم با دختر سرهنگ ازدواج نمی‌کنم؟!
ماه‌بانو فنجان را از لب‌هایش فاصله داد و با اخم تندی به پسرش نگاه کرد.
- دختر تحصیلکرده Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    آخه چرا این دختر انقدر بدشانسه،همون جلسه اول باید ماه بانو ببیندش؟فکر کرده جانیار می خواد باهاش ازدواج کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • نفسم

    1

    بازم آوا باید آوارگی بکشه😩

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️