پارت چهل و یک :
لحظاتی بعد علی در اتاق جانیار، مقابلش نشسته بود. منتظر و کنجکاو چشم به دهان جانیار دوخته بود. جانیار نفسش را بیرون داد و پا روی پا گرداند. با زبان لبش را تر کرد:
- ببین علی، تو ازم خواستی مراقب خواهرت باشم منم قول دادم و تا اونجایی هم که ازم بر اومد اینکار رو کردم اما...
مکث کوتاهی کرد و با لحنی آرام ادامه داد:
- اما داره واسم دردسر میشه. هواداری من از آوا باعث شده ارباب فکر کÙ
لطفا صبر کنید...

میم
1مگه می تونه عزیز ترینشو نبخشه،مجبور بودی بین بد وبدتر انتخاب کنی