پارت هشتاد و پنجم :

کیان آشفته از یاشار فاصله گرفت و بی‌رمق دستی روی موهایش کشید. در این بلوا هستی هم در پیِ خانواده می‌گشت! او آن قدر با حیات فاصله داشت که نه می‌دانست و نه دنبال فهمیدنش بود.
- چه بلایی سرت اومده؟ پس تکلیف رکسانا چی میشه؟
کیان با چشمان مانند سیاهچاله‌ای که هیچ نشانی از زندگی درونش نبود، به او نگریست و لب زد:
- همه چی تموم شده!
شاید چون چهره‌ی کودکی‌هایش را وقتی با یزدان شیشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنا

    0

    خب این احتمال هم هستش که هستی وکیان ازهم جدامیشن و امکان داره یک رازدیگه هم باشه

    ۴ سال پیش
  • نازی

    0

    ای خدا چقدر گناه دارن... هستی چی میشه؟؟

    ۴ سال پیش
  • مبین

    2

    ممکن نیست کیان رکسانا را فراموش کنه چون طبیعتا رکسانا دختر بدی نیست و اینکه عشق اولش هم هست معمولا پسرا یا عاشق نمیشن یا اگر بشن واقعا واقعا عاشقن❣️

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    0

    وای چ قدر شیر توشیره دلم برای هر سه تاشون کبابه 😔

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عشق آسان بود اول ولی افتاد مشکلها

    ۴ سال پیش
  • محلا

    4

    چرا کسی به فکر هستی نیست هستی تنهادنبال پدرشه هیچ کسی کمکش نمیکنه هیچ پشتی نداره.. هستی خیلی گناه داره🥺🥺

    ۴ سال پیش
  • فافا

    1

    روزگار با آدم چه ها که نمیکنه😔

    ۴ سال پیش
  • ...

    3

    عالییی

    ۴ سال پیش
کپی شد!