پارت صد و شانزده :

عطر خوش چای تازه‌دم، در فضا پیچیده بود و صدای آهسته و آمیخته به حسرت اسد به گوش می‌رسید. غرق در خاطرات گذشته از روزگار جوانی می‌گفت و شمیم دست زیر چانه گذاشته، گوش به حرف‌های او سپرده بود.
- بعد از اینکه فهمیدم از رفیقم رکب خوردم و تمام اون مدت، با شوهرخواهرم هم‌دست بوده تا من چیزی از واقعیت ندونم؛ از اون خونه رفتم. ولی کجا؟ کجا رو داشتم برم و به کدوم امید و انگیزه زندگی می‌کردم؟ او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چشانا

    5

    دوستان گل من می خوام شروع کنم این رمان و بخونم نظرتون راجبش چیه🤗

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    6

    عزیزم مارال بااین همه سالی ک گذشته هنوز ب عشق اسد حسادت میکنه...عالی بود نگاری مرسی ک زیبا مینویسی

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    0

    به نطرمن زندگی جهان وشمیم هم مثل اسد ومارال میشه بااین تفاوت که اسد ومارال ع

    ۴ سال پیش
  • فافا

    4

    افسون با وجود اینکه شرط اسد رو قبول کرده بود اما زیر قولش زده،اسد هم ساده بود فکر میکرد افسون میگذاره به مارال برسه با سهل انگاری از مارال دور مونده

    ۴ سال پیش
  • سحر

    2

    این پارت از قبلیا طولانی تر نبود؟🤔 کاش طولانی ترم بشه🤗

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    5

    چه باحال هم دعوا میکنن 😂🤣😂🤣 مخ شمیم پوکید 🤯🤯 از دست اسد و مارال

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    7

    ای جان یعنی اسد و مارال ماهن ماه ♥️♥️♥️♥️👌

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️