توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و هفده :
مارال لبهایش روی هم میلرزید و گوشهای از دامنش را با حرص بین انگشتها میفشرد؛ تقلا داشت تا اشک نریزد. با صدایی مرتعش گفت:
- چطور اوقات تلخی نکنم؟ تو حداقل یه خاطرخواه داشتی که کنارش موهاتو سفید کنی و عمرت بگذره. یکی بوده که عاشقت بوده و واسهت بچه آورده، زندکی کردین کنار هم... من چی؟ کاش حداقل صادق قدردونم بود که دلم گرم میشد. یا اینکه کاش من پای صادق نمیموندم و همون موقعها م
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترای من
3وای خداروشکر جهان ب شمیم گفت آخیش کاشکی شمیم هم جریان جانان رو بگه و حرفایی که جانان بهش تو بیمارستان گفت و ب جهان بگه راحت شن خدا لعنت که اونی که چوب لایه چرخ اونا گذاشته وای عصبی شدم ب خدا 😤😤😤😤
۴ سال پیشفافا
9شمیم با پنهون کاریش زندگیش رو از دست میده
۴ سال پیشN
3اوووووف قلبم وایساد 😑
۴ سال پیشمهدیا
4شاید عاشق سابق شمیم بوده باش ازدواج نکرده داره انتقام میگیره وگرنه چرا شمیم باید اینقدر حالش بدبشه واسترس بگیره ،؟وایییی یعنی کیه خدااااا؟؟؟؟
۴ سال پیشسیتا
6چرا نمیکه پس ماجرا جانان و شاهین رو به جهانیان اخه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نفسم
5وای خدا بازم ی داستان دیگه..شمیم گناه داره