پارت صد و هفده :

مارال لب‌هایش روی هم می‌لرزید و گوشه‌ای از دامنش را با حرص بین انگشت‌ها می‌فشرد؛ تقلا داشت تا اشک نریزد. با صدایی مرتعش گفت:
- چطور اوقات تلخی نکنم؟ تو حداقل یه خاطرخواه داشتی که کنارش موهاتو سفید کنی و عمرت بگذره. یکی بوده که عاشقت بوده و واسه‌ت بچه آورده، زندکی کردین کنار هم... من چی؟ کاش حداقل صادق قدردونم بود که دلم گرم می‌شد. یا اینکه کاش من پای صادق نمی‌موندم و همون موقع‌ها م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    5

    وای خدا بازم ی داستان دیگه..شمیم گناه داره

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    3

    وای خداروشکر جهان ب شمیم گفت آخیش کاشکی شمیم هم جریان جانان رو بگه و حرفایی که جانان بهش تو بیمارستان گفت و ب جهان بگه راحت شن خدا لعنت که اونی که چوب لایه چرخ اونا گذاشته وای عصبی شدم ب خدا 😤😤😤😤

    ۴ سال پیش
  • فافا

    9

    شمیم با پنهون کاریش زندگیش رو از دست میده

    ۴ سال پیش
  • N

    3

    اوووووف قلبم وایساد 😑

    ۴ سال پیش
  • مهدیا

    4

    شاید عاشق سابق شمیم بوده باش ازدواج نکرده داره انتقام میگیره وگرنه چرا شمیم باید اینقدر حالش بدبشه واسترس بگیره ،؟وایییی یعنی کیه خدااااا؟؟؟؟

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    6

    چرا نمیکه پس ماجرا جانان و شاهین رو به جهانیان اخه

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️