پارت سی و ششم :

وارد اتاق شد و در را آهسته بست. نگاهش به گوشه‌ی اتاق افتاد که گلناز روی تشک، کنار دیوار دراز کشیده و پتو را تا بالای سرش کشیده بود. روی تشکی که سمت دیگر اتاق پهن بود نشست و روسری‌ از سرش برداشت. دست برد سمت گل‌مو و آن را باز کرد. بافت موهایش را از هم باز می‌کرد و پنجه میان موها می‌کشید که یک‌دفعه یاد بهادر افتاد. چقدر موهای بلند و مواج آوا را دوست داشت؛ چقدر از نوازش آن‌ها و پنجه کشیدن لا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    کثافت انگل اینجام دست از سرش برنمی داره 😡🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • نفسم

    1

    کوهیار هوس باز بی شعور..زندگی آوا راتباه کرد.🤨

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️