پارت سی و ششم :
وارد اتاق شد و در را آهسته بست. نگاهش به گوشهی اتاق افتاد که گلناز روی تشک، کنار دیوار دراز کشیده و پتو را تا بالای سرش کشیده بود. روی تشکی که سمت دیگر اتاق پهن بود نشست و روسری از سرش برداشت. دست برد سمت گلمو و آن را باز کرد. بافت موهایش را از هم باز میکرد و پنجه میان موها میکشید که یکدفعه یاد بهادر افتاد. چقدر موهای بلند و مواج آوا را دوست داشت؛ چقدر از نوازش آنها و پنجه کشیدن لا
لطفا صبر کنید...

میم
1کثافت انگل اینجام دست از سرش برنمی داره 😡🙏🏻