پارت سی و پنجم :

در نیمه‌باز بود و رعنا پشت آن با بی‌قراری، انتظار می‌کشید. آوا وارد اتاق شد. رعنا دست‌هایش را از هم باز کرد و آوا را در آغوشش فشرد. دستش پشت دخترک نوازشگونه حرکت می‌کرد و میان بغض و گریه لب باز کرد:
- بمیرم برات... چی به روزت آوردن. علی بهم گفت آقاجان کتکت زده. تو چرا حرف نزدی دختر؟ چرا نگفتی کار کدوم حرومزاده‌ای بوده؟! چرا گذاشتی بهت بگن هرزه؟
آوا از آغوشش بیرون آمد و گلایه‌مند گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    کاش گلناز منتظرش می موند،اینجام وحشتناکه با وجود اون لجن 😮😔

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️