پارت سی و چهارم :
پشت ساختمان عمارت، اتاقهایی نزدیک به هم برای کنیزان و نوکران بود. وارد یکی از اتاقها شدند. پنجرهای کوچک رو به حیاط عمارت داشت. روی طاقچهاش گلدانی از گلهای شمعدانی و لبهی طاقچه پارچهای گلدوزی شده پهن بود. دو تشکچه دو طرف اتاق و پشتیهای قرمز با رو پشتیهای گلدوزیشده. لبخند ملیحی روی لبهای آوا نشست و گفت:
- چه اتاق قشنگی! این گلدوزیها کار خودته؟
- چشمات قشنگ میبین
لطفا صبر کنید...

نفسم
1مرسی نگارجون..عالی بود