پارت سی و چهارم :

پشت ساختمان عمارت، اتاق‌هایی نزدیک به هم برای کنیزان و نوکران بود. وارد یکی از اتاق‌ها شدند. پنجره‌ای کوچک رو به حیاط عمارت داشت. روی طاقچه‌اش گلدانی از گل‌های شمعدانی و لبه‌ی طاقچه پارچه‌ای گلدوزی شده پهن بود. دو تشکچه دو طرف اتاق و پشتی‌های قرمز با رو پشتی‌های گلدوزی‌شده. لبخند ملیحی روی لب‌های آوا نشست و گفت:
- چه اتاق قشنگی! این گلدوزی‌ها کار خودته؟
- چشمات قشنگ می‌بین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    1

    مرسی نگارجون..عالی بود

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالیییی....بیست... فوق العاده😍😍😍😍

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️