پارت چهارده :
حسام شانه بالا انداخت و جواب داد:
- خب اگر قبول کرد که مشخصه می ری باهاش زندگی می کنی، اگر هم پیدا نشد یا قبولت نکرد اون وقت بازم من حمایتت می کنم مثل دادفر، کسی که سال ها حمایتم کرد.
نیهان متفکرانه نگاهش می کرد، سر دو راهی بود که قبول کند یا نه؟ اصلان، برزو و وحید؛ نام هر کدامشان لرز به تن دخترک میانداخت و هراسی از خیابان های ناامن شهر. دلش ضعف می رفت برای خوابیدن زیر یک سقف و سر روی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Teresa
9ببین تینا جان من چندتایی رمان از این نویسندرو خوندم قلمش معرکس مطمئنم ضرر نمیکنی حتما خواهر خواندرو دنبال کن
۶ سال پیشTeresa
6سو وری وری وری پرفکت😍😍😍🤩🤩🤩
۶ سال پیشایناز
39این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ایناز
16اه خدایی فک نمکردم درست باشه امیدوار شدم به خودم😂😂😂😂😂😂😂
۶ سال پیشآرمیتا
10دقیقا باهات موافقم ایناز منم حدسم همینه 👌😉😆
۶ سال پیشآرمیتا
7او مای گاد 😍 دستتون مرسی نویسنده خوب بود 😘
۶ سال پیشتی تی
5دریک کلا م عالییی
۶ سال پیشهستی
31عاشق شد رفت 😂😂😂 چه زود والا تو رمانای دیگر با بوی عطر عاشق میشدن این با بوی شامپو عاشق شد البته هنوز عاشق نشده ولی میشه😆😆
۶ سال پیشایلین
10نه باوا با دیدن چشاشونن عاشق میشن یا با بوی شامپو بدن یا صابون 😂😂 وای بوی بدنش و عطرش ادمو مسسسسست میکنه 😂😂❤❤
۶ سال پیشایدا
9عالی من خیلی مشتاقم اخرشو ببینم🥰🥰😘😘😘
۶ سال پیشAsma
14عالی دومین رمان آنلاینی هست که میخونم و مشتاقم که تا آخرش بخونم
۶ سال پیشدخترجنگل
11خیلی خوبه نویسنده جون 😍 دمت گرم
۶ سال پیشاتنا
11خوب بود ولی پارتش کم بود😕
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تینا
4خوب بود ولی من رمان های دیگرو بیشتر میخونم تا خواهر خوانده