پارت هشتاد و سوم :

سکوت ادامه‌دارش یاشار را به صحبت وا داشت:
- یعنی میگی خواهر رهامی؟! با چه سندی؟
هستی با صدایی خش‌دار نجوا کرد:
- دی ان ای!
یاشار نیشخندی زد و دو دستش را حائل میز کرد.
- دختر خوب خودت میگی جاوید نمی‌خواست کسی خبردار بشه تو بچه‌اشی... حالا بیاد تست دی ان ای بده؟!
هستی که انگار فکرش را کرده بود اخمی به پیشانی نشاند و گفت:
- مجبوره! من اونقدر مدرک دارم که بتونم به خانواد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    4

    چراهمه فکرمیکن عقل به سن بعصیادخترپسراتوسن نوجوانی عقل هوش یه ۲۵سال به بالاداره ازدواج به سن نیست به درک همسرداری هربرادری که ازخواهرش بزرگترفکرمیکنه خواهرش همیشه بچه اس برای ازدواج عالی خانم فرخی😘

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    4

    عزیزم هستی چه مظلومه🥺

    ۴ سال پیش
کپی شد!