پارت سی و سوم :

***
آوا وارد اصطبل شد. بدنش کوفته و دردمند بود. بوی تعفن همه‌جا را برداشته بود و کف اصطبل پر از کاه و علوفه و فضولات بود. چرا این‌جا بود؟ به چه جُرمی؟ به کدامین گناه؟ فقط به خاطر اینکه ناخواسته و به اجبار دامنش لکه‌دار شده بود! بغض گلویش را می‌فشرد اما سرسختانه مقاومت می‌کرد تا اشک‌هایش سرازیر نشود. جاروی دسته بلندی را برداشت. با غیظ جارو می‌زد و لب‌هایش را محکم می‌فشرد، نفس‌های ع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    حقت بود زیور فضول،صدتا تهمت زد،فکرشم نمی کرد گلناز علیهش شاهد بشه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️