پارت سی و دوم :

آوا پرسید:
- بعد از اون اتفاق، از این روستا رفتن؟
- بیرونشون کردن مادر، حتی نذاشتن گلبانو این‌جا دفن بشه.
نگاه اشکبارش را به ننه‌حلیمه دوخت. لب زیرین به دندان گرفت و چندبار پیاپی پلک زد تا تاری دیدش کم شود. حالا دیگر همه چیز برایش روشن شده بود و مطمئن شد به اینکه گلبانوی قصه ی پیرزن همان مادرش هست. گلبانویی که این روستا دفن نشده بود و گلچهره‌ای که داستان را طور دیگری نقل کرده ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    یعنی گلبانو تو عمارت ارباب فواد کار می کرده،احتمال داره گلبانوم کوهیار بدبخت کرده باشه 🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • zahra zahra

    1

    رمانتون عالیه خواننده خودش را در داستان محو میکنه و باهاش زندگی میکنه

    ۴ سال پیش
  • Sna

    1

    🥺عالی نگار جون♥️

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️