پارت چهل و دوم :

لباس مشکی یکدستی پوشیده ام...
گرمم هست به شدت... اما به شاه ماهی که مانی گرفته نگاه میکنم و بلند میخندم....
در حالی که چشمانش را بسته ان هر چه فش و ناسزا هست به ما می‌گوید... آرام نمی‌شود و مانی سیلی محکمی در گوشش می‌خواباند که جای پنج انگشتش در یک طرف صورتش نقش بسته اس...
مانی رو به رویش میشینه وصدایش را تغییر میده و میگه.
_میدونم چند ساله پیش چه غلطی کردی و سر یه طفل معصوم چه بلا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    1

    پس ادامه پارت کو😪

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    1

    من پاارت میخوااام🥺😭😭 پااارت پااارت پااارت بدین پااارت دلم میخواد ادامشو بفهمم🤤😑

    ۴ سال پیش
  • .

    1

    رمان داره جالب میشه

    ۴ سال پیش
  • آتیه

    2

    شت!:/ عالی بود فاطمه جونم چ عجب ستو خانم ی جنمی پیدا کرد😂🤭

    ۴ سال پیش
  • رویا

    2

    یه دفعه یی از یه جا به جای دیگه میپرین رمان ماه قلب هم اونطور بود موفق باشین

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    3

    آدم کش نشه دسی دسی خخ

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    3

    هعییییی از این پارت خوشم اومددددد😍🏃💫

    ۴ سال پیش
کپی شد!