پارت چهل و یک :

همانطور که تیکه مرغ سالاد سزار را در دهانم میگذارم لبخند میزنم به ماجرای اشنایی خودم با مانی و اعتماد کردنم و اشنایی با او ...
چند روز قبل وقتی در دفتر کارم نشسته بودم بین مهمانهای هتل جر و بحثی صورت گرفت...همانطور که سردرد شدیدی را تحمل میکردم سمتشان رفتم ،احساس میکردم در حال متلاشی شدنم ....
خواستم بینشان صلح برقرار کنم که نمیدانم چی شد که یک لحظه دنیا برایم تاریک شد ...چشمانم به شد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سبنا

    0

    خیلی قشنگ و عالی

    ۴ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    1

    عاااالییی😍😍😍♥️♥️♥️

    ۴ سال پیش
  • پرواز

    3

    اصن این مانی از کجا پیداش شد چطور بهش اعتماد کرد،اما مهم تر اینکه ب فرهاد اصلا اعتماد ندارم احساس میکنم ک حرفای عمو در موردش راست بود🤔 چقد بی نظمی داره ارسال پارت خانم سیاوشی کلا داستان یادمون میره

    ۴ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    عزیزم مانی همون مرده اس که مسافر هتل بود با ستوده بحث کردن و تو دفتر کارش اذیتش کرد .میگه اینطوری باهم خوب شدن

    ۴ سال پیش
  • پرواز

    2

    میدونم ک مانی مسافر هتل اما چطور میشه ک آدم انقد زود بدون مقدمه بدون شناخت ب یه نفر اعتماد کنه ومسائل مهم زندگیش باهاش درمیون بزاره و برای حلش کمک بخواد در واقعیت همچین چیزی ممکن نیست وباعقل جور نمیاد

    ۴ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    عزیزم خودشم گفت که تو اون غربت کسی جز متین و مانی رو نمیشناسه و میخواد قبل رفتنش انتقام بگیرعه . بعدم همه ادمها ممکنه تو مدت کم بهم اعتماد کنن .

    ۴ سال پیش
  • سمیرا

    2

    همه چی عالیه ولی یکم رمانتیکش کمه😄😢

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    6

    عالی بودخانم سیاوشی رابطه زن بابا بادخترودختربازن باباخوب کردی واقعاهمه مادرهافرشته نیستن همه زن بابابدجنس نیستن

    ۴ سال پیش
کپی شد!