دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت چهل و دوم :
لباس مشکی یکدستی پوشیده ام...
گرمم هست به شدت... اما به شاه ماهی که مانی گرفته نگاه میکنم و بلند میخندم....
در حالی که چشمانش را بسته ان هر چه فش و ناسزا هست به ما میگوید... آرام نمیشود و مانی سیلی محکمی در گوشش میخواباند که جای پنج انگشتش در یک طرف صورتش نقش بسته اس...
مانی رو به رویش میشینه وصدایش را تغییر میده و میگه.
_میدونم چند ساله پیش چه غلطی کردی و سر یه طفل معصوم چه بلا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
«~قشنگتر از پریا~»
1من پاارت میخوااام🥺😭😭 پااارت پااارت پااارت بدین پااارت دلم میخواد ادامشو بفهمم🤤😑
۴ سال پیش.
1رمان داره جالب میشه
۴ سال پیشآتیه
2شت!:/ عالی بود فاطمه جونم چ عجب ستو خانم ی جنمی پیدا کرد😂🤭
۴ سال پیشرویا
2یه دفعه یی از یه جا به جای دیگه میپرین رمان ماه قلب هم اونطور بود موفق باشین
۴ سال پیشسمیرا
3آدم کش نشه دسی دسی خخ
۴ سال پیش«~قشنگتر از پریا~»
3هعییییی از این پارت خوشم اومددددد😍🏃💫
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سمیرا
1پس ادامه پارت کو😪