دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت چهل :
حالا که مطمئن بودم از فرهاد باید فعلا حساب یکی و قبل از ایران رفتنم ،میرسیدم ....
با فرهاد داخل دفتر کارم نشسته بودیم و طبق معمول به چرت گویی متین گوش میکردیم ....
بعد از رفتن فرهاد ،دستشو گرفتمو روی میز نشوندمش ....
_متین
دهنش پر بود و کلی نون داخل لپش جای داده بود ....اومد که بگه چیه کلی اب دهنش پاشید بیرون ...
با چندش از جام بلند شدمو گفتم :کثافت
لقمو قورت میده و میگه:زه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
😂خیلی خوب بود
۴ سال پیشآتیه
2فدات فاطمه جون رمانت عالیه دست مریزاد😍👏🏻👏🏻
۴ سال پیشسمیرا
4به به عالی بود بیصبرانه منتظرادامشم عاق متین😄
۴ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ سال پیشپرواز
7رمان هر چی پیش میره مبتدی تر میشه ب جای اینک بهتر بشه با اینک کار اول نویسنده هم نیس خیلی یهویی همه چی عوض میشه زیاد ب جزئیات توجه نمیشع چطور یه دفع با مرده دوست شد و بهش اعتماد کرد😐🤔
۴ سال پیش«~قشنگتر از پریا~»
3عاعا؟؟؟؟ چرا آنقدر کم نظر دادن من فک میکردم الان ی شش نفری نظر دادن🤔💫
۴ سال پیشاسرا
4الان داره به چه زبونی حرف میزنه باهمه فارسی حرف میزنه یانه
۴ سال پیشزی زی گولو
5یه سوال داشتم توی قوانین ارسال نظرات نوشته نویسنده برای پاسخ دهی حضور ندارد ولی نویسنده ها بعضی وقت ها به بعضی از سوال ها پاسخ میدن!! الان من متوجه نمیشم! میشه یه خورده توضیح بدین. ممنون
۴ سال پیشسیتا
3نویسنده پارت ها رو منظم بزار این چند وقت پارت گذاری تون بهم ریخته شده بود خوب بود
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آتیه
4اگه این متین و فرهاد و اون یارو ک توهتله بد باشن خودم دوتا چک افسری میخابونم دهن ستوده تا دیگه ب کسی اعتماد نکنه والا🥴😂