پارت هفتاد و هشتم :

جاوید که غضب از سر و رویش می‌بارید مشتش را به سنگ دیوار کوفت.
- حرف گنده‌تر از دهنت نزن! به تو هیچ ربطی نداره!
کیان با نیشخندی حرص‌آگین مانند خود جاوید بازویش را گرفت و گفت:
- نگو جاوید خان! هر چی نباشه دامادتم!
بازوی جاوید زیر انگشتان کیان از عصبیت می‌‌لرزید. صورت مرد در عرضِ چند صدم ثانیه کبود و سرخ‌گون شد و خون به چشمانش هجوم آورد. با حرکت چشمانش خط و نشانی برای کیان کشید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخترای من

    1

    😏😤😡🤬 از دست جاوید

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالی خانم فرخی بعنوان اولین رمان تاالان عالی

    ۴ سال پیش
  • مهدیه

    7

    کارای جاوید عجیب غریبه زده دوتا دختراشو بد بخت کرده یکی شو داده به کیان، اون یکی رو نزاشته با کیان ازدواج کنه

    ۴ سال پیش
  • ....

    9

    خدایی دختری که با بی عقلی تن به اینجور خواسته ها میده بهتر ازین براش اتفاق نمی افته...هزاری هم که بگی اینا عاشق هم بودن...جاویدم که دست هرچی بابا ی بی عاطفه و خودخواهه از پشت بسته

    ۴ سال پیش
  • پرواز

    7

    حتما جاوید یه بلایی سر بچه آورده فهمیده ک حاملس قرصی چیزی داه بهش ک سقط شه

    ۴ سال پیش
  • رها

    4

    جاوید بع رکسانا قرص داده بچش سقط بشع

    ۴ سال پیش
  • 6

    دلم واسه رکسانا میسوزه اونم این وسط گیر افتاده

    ۴ سال پیش
  • گل سرخ

    8

    جاویدخیلی نامرده ازش متنفرم زده زندگی دوتادختراشه خراب کرده

    ۴ سال پیش
  • فافا

    8

    از جاوید متنفرم

    ۴ سال پیش
کپی شد!