از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت هفتاد و نهم :
جاوید که انگار آتش خشمش با گفتن این جمله خاموش و بر غوغای وجودش افزوده بود، لب به هم فشرد و نفسش را بیرون داد.
رکسانا انگار خشم پدرش را گرفته بود، دو دست جاوید را گرفت و محکم تکان داد. بعد با نوای مرتعشش غرید:
- با توام!
جاوید به خودش آمد و با حرص پاسخ داد:
- ها؟ چیه؟ کارت خیلی درست بوده که حالا پاچهی من رو میگیری؟! یا فکر کردی کارهات مخفی میمونه؟ ببین رکسانا... تموم کارهات،
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
1منطق جاوید فقط برام سواله....نکنه یه موقع کیان داداش رکسانا از آب در بیاد...چه دلیلی داره اخه این دو تا بهم نرسن؟
۴ سال پیش..
0به نظرم هستی ضعیف بازی در میاره کیانم خیلی پرو زن داره هی دور رکسانا میپلکه رکسانا هم از کیان بدتره بدبخت هستی
۴ سال پیشmaniya
2از رکسانا بدم میاد خیلی ضعیف بازی در میاره
۴ سال پیشحنا
6من نفهمیدم چرا جاوید هستی رو داد به کیان ولی رکسانا رو نداد مگه هردو دخترش نیستن این که کمک کرد کیان بدهیش بده چه فرقی داشت رکسانا رو میداد کسی هم نمیفهمید قبلا ازدواج کرده هستی وجود داره
۴ سال پیشاسرا
2اینجورپدرمادروجوددارن وای
۴ سال پیشدخترای من
4وای از دست جاوید 😤😤😤 بیچاره این دوتا خواهر و کیان 🥺
۴ سال پیشSweet
6دلم واسه هستی تنگ شده کجاست😂🤦🏻 ♀️
۴ سال پیشفافا
9جاوید دخترش رو محکوم میکنه به فساد در حالی که خودش باعث شده
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
1خیلی جذاب و زیباست واقعا خسته نباشید