از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت هفتاد و هفتم :
سراسیمه شالش را روی سر گذاشت و سلامی کرد.
او بیتوجه به سلام هستی و حضور عسل، با کلافگی راه اتاق را در پیش گرفت و از دیده ناپدید شد.
هستی هم علاقهای به موشکافی نداشت؛ دیگر فهمیده بود توجه به او، اشتباهی محض است.
به سختی رو از در اتاق گرفت و به عسل کشاند.
- من دیگه برم! فردا عصر میام دنبالت با هم پیش داداشت بریم.
دختر سری تکان داد و بیکنکاش گفت:
- به سلامت!
عسل رفت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
F.A
4عالییییی بود کم کم داره هیجانی میشه، بی صبرانه منتظر پارتای بعدم ، لطفاً اندازه ی پارتارو بیشتر کن خیلی زود تموم میشه خوندنش:))🥲
۴ سال پیش♡
1اگع رکسانا و راضیه از این موضوع با خبر بشن حس میکنم بعد از این موضوع و ماجرا قراره اتفاقات جدیدی اتفاق بیفته
۴ سال پیشدخترای من
6چقدر جاوید پرو تشریف دارن و چقدر کیان خوب جوابشو داد 👌
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sweet
0عالی بود