پارت بیست و ششم :
ترکه را با تمام توان بر تن نحیف دخترک مینشاند و عتاب میکرد و فریاد میزد:
- اینهمه بازی و نمیخوام گفتن برای همین بود هان؟! تو بغل یکی دیگه وول میخوردی بیپدر؟! اونقدر میزنمت خون بالا بیاری حروملقمه.
گلچهره مقابل مراد ایستاد اما با چند ضربهی ترکه، به گوشهای افتاد و باز مراد تن رنجور دخترک را هدف ضربههایش گرفت. فریادهای آوا ضعیفتر شد و ناله میکرد. سیاهی پیش چشماÙ
لطفا صبر کنید...

میم
1چه راحت قضاوت کردن،حکمم صادر کردن،چقدر علی انسان و باشعور و باوجدان ومهربانه 😮😔