پارت بیست و دوم :

خشمگین و قهرآلود از خانه بیرون رفت. سیگار از جیبش بیرون آورد و روشن کرد. با هر پُک که به سیگار می‌زد حرف‌های تلخ آوا در گوشش می‌پیچید... کنار جاده بی‌هدف قدم برمی‌داشت و خون خونش را می‌خورد. کف دستش گز‌گز می‌کرد. دستش را بالا برد و مقابل صورت گرفت؛ به دستی که بی‌رحمانه روی صورت آوا نشسته بود و گوشه‌ی لبش را خونی کرده بود نگاه انداخت. قلبش فشرده می‌شد از یادآوری آن سیلی... دستش را مشت کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خیلی وحشتناک غم انگیزه،دیگه حتی با علی هم نمی تونه درد دل کنه 😭😭😭

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️