پارت بیست و دوم :
خشمگین و قهرآلود از خانه بیرون رفت. سیگار از جیبش بیرون آورد و روشن کرد. با هر پُک که به سیگار میزد حرفهای تلخ آوا در گوشش میپیچید... کنار جاده بیهدف قدم برمیداشت و خون خونش را میخورد. کف دستش گزگز میکرد. دستش را بالا برد و مقابل صورت گرفت؛ به دستی که بیرحمانه روی صورت آوا نشسته بود و گوشهی لبش را خونی کرده بود نگاه انداخت. قلبش فشرده میشد از یادآوری آن سیلی... دستش را مشت کر
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی وحشتناک غم انگیزه،دیگه حتی با علی هم نمی تونه درد دل کنه 😭😭😭