پارت نوزده :

درد زیر دل دخترک می‌پیچید و پاهایش از ترس می‌لرزید. عرق شرم بر جبین آوا و عرق شهوت بر پیشانی بلند کوهیار بود. از سر مستی و لذت خودش را به کناری کشید و روی سبزه‌ها غلتید. نفس نفس می‌زد و لبخندی محسوس بر لب داشت.
آوا اما بی‌جان و بی‌صدا جنین‌وار در خودش جمع شده بود و گلویش می‌سوخت. چشمه‌ی اشکش خشکیده و نفسش کند شده بود.
لحظاتی بعد، صدای بستن کمربند چرمینش به گوش رسید. کوهیار حالش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    کاش غرق می شد وزنده نمی موند،به زندگی فلاکت بار برگرده چی بشه وقتی امیدی به انتقام هم نداره 😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نفسم

    1

    کوهیار سگ صفت هوس باز..اوا رابدبخت وبیچاره کرد..یعنی بعدش چی میشه😭کاش آوا ازتهدید کوهیار نترسه ولااقل ب علی بگه..وای اونوقت بهادر چی میشه..

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️