از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت هفتاد و دوم :
***
خانه مسکوت و شب با چراغهای خاموش اتاق و آباژور کوچک کنار تخت، تاریک تر به نظر میرسید. رکسانا زیر پتو جمع شده بود و سر به تاج تختِ سفید رنگش تکیه داده بود. خواب گریزان از چشم او و او، خمیازهکشان با سفیدی سرخ رنگ چشمهایش میساخت.
از روی بیحوصلگی همان نقاشی عاشقانهاش را تکمیل میکرد... در فکر این که فردا چه حرفی بین او و کیان رد و بدل میشود.
میخواست قائله را ختم کند
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
منم
3مرسی سناجون که با وجود امتحانات برامون پارت می ذاری❤موفق باشی.
۴ سال پیش
سنا فرخی | نویسنده رمان
ممنون از همهاتون... عدرخواهی میکنم اگر گاهی پارت گذاری نامنظم میشه❤
۴ سال پیش.
1خوب بود.
۴ سال پیشیاسی
1ببخشید بچه ها میشه بگید رکسانا بچش سقط شد یا سقط کرد؟
۴ سال پیشپرواز
1سقط شد
۴ سال پیشدخترای من
2رکسانا اشتباه میکنه باید از طرف کیان مطمئن باشه 😔😤🤔
۴ سال پیش...
1عالی
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

متوجه نشدم اون همه ع
0متوجه نمی شمواون همه عشق اتشین یکباره چی شد که کیان نمی خواد دیگه با رکسانا ازدواج کنه ؟