از خود رانده به قلم سنا فرخی
پارت هفتاد و یک :
دقایق بی آن که هیچکدامشان بفهمند سپری شد. در قلب هستی آشوبی به پا بود! ریز ریز پایش را روی زمین تکان میداد و بیاختیار پوستهی کنار ناخنش را میجوید.
در ذهنش یک لیست ردیف کرد و سر تیتر زد: هفده سالگی! زیر آن نوشتهی بزرگ در چند سطر چند کلمه نوشت؛ ازدواج صوری، دروغ، تنهایی، بابا!
و بعد جیر- جیر جیرجیرکها!
به پیشنهاد کیان و با هشدار گرسنگی، از روی نیمکت بلند شدند و از محوطه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سمیرا
4سلام نویسنده جان در مورد رابطه کیان و هستی خیلی کم می نویسید لطفا بیشترش کنید