پارت هفتاد و سوم :

واکنش رهام عجیب بود... خاموشی همراه با اخم. پس از چند پلک کوتاه و رو برگرداندن از برگ‌های افراشته و تیره رنگ توت لب زد:
- می‌دونم که سختی کشیدی؛ به هرحال دو سال زمان کمی نیست، اما...
رکسانا با پوزخند بین حرفش پرید و گفت:
- تو هم که میگی اما!
رهام با کلافگی دست در جیب شلوار طوسی رنگش فرو برد و پرسید:
- بعدش چی میشه؟ چی کار می‌کنید؟! اگه خانواده‌ها برخورد کنن چی؟
دختر با بی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..

    3

    پس رکسانا کی میفهمه امیر کیان زن داره؟

    ۴ سال پیش
کپی شد!