پارت نود و چهارم :

با هزار خواهش و التماس پدرش را راضی کرده بود که خانواده‌ی جهانیار را به مناسبت عقد اسد و مارال دعوت کند. هرچند مهمانی با نیش و کنایه‌های آزیتا و نیامدن طیبه‌، به کامش زهر شد. همان شب سر و کله‌ی شاهین پیدا شد. سالی یک بار اگر به سرش می‌زد و می‌آمد، آن هم سرزده! یاد پرحرفی‌های جانان افتاد و خنده‌های ریز ریزش... غرق در فکر و خیال بود که به بهشت زهرا رسیدند. باید دستبند را برمی‌داشت تا وقتی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    4

    بیچاره شمیم تازه میخواد طعم خوشبختی رابعد ازسالها باجهان بکشه..میترسه عشق الکی شاهین ب جانان زندگیش راخراب نکنه

    ۴ سال پیش
  • رخساره

    4

    عالی بود حیف کم بود

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    3

    آره منم برام سوال شد چرا اصرار داره جدا بشن

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    6

    وای دردسراین شمیم تمومی نداره هرچی بشه کاسه کوزه سرشمیم طفلک میشکنه بااین مادرشوهرش

    ۴ سال پیش
  • یگانه

    3

    عالی

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    7

    کاشکی میشد کامل بخونیم تموم شه این رمانه جذابو 🙏 شاهین مگه زن داره که شمیم میگه کات کنن اصلا برای چی میگه تموم کنن دلیل داره آیا ؟؟ نگار جون چقدر این رمان اینقدر عالیه دست مریزاد 👌👏👏👏

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️