توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و پنجم :
جهانیار نگاهی به آینه انداخت. متوجه پچپچ دخترها شده بود. ابروهایش گره افتاد و پرسید:
- چی میگین شما دو تا؟ تو جمع در گوشی حرف زدن نداریمآ!
شمیم صافتر نشست و لبخند زد:
- چیزی نیست. خواهرانه بود حرفامون.
کمند لب کج کرد و با قهری مصنوعی گفت:
- منم که هیچی... نامحرمم!
شمیم لبخندش عمیق شد و دستش دور شانههای کمند حلقه شد.
- نه قربونت برم، تو عزیز دلی.
جانان با
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نفسم
4عجب گیری کرده شمیم بیچاره..ی ذره خوشی بش نیومده حالا باید گند جانان وشاهین راجم کنه. اه😏