پارت نود و پنجم :

جهانیار نگاهی به آینه انداخت. متوجه پچ‌پچ‌ دخترها شده بود. ابروهایش گره افتاد و پرسید:
- چی میگین شما دو تا؟ تو جمع در گوشی حرف زدن نداریم‌آ!
شمیم صاف‌تر نشست و لبخند زد:
- چیزی نیست. خواهرانه بود حرفامون.
کمند لب کج کرد و با قهری مصنوعی گفت:
- منم که هیچی... نامحرمم!
شمیم لبخندش عمیق‌ شد و دستش دور شانه‌های کمند حلقه شد.
- نه قربونت برم، تو عزیز دلی.
جانان با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    4

    عجب گیری کرده شمیم بیچاره..ی ذره خوشی بش نیومده حالا باید گند جانان وشاهین راجم کنه. اه😏

    ۴ سال پیش
  • الی

    5

    بنده خدا شمیم بین دوراهی گیر کرد۰🥲

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    8

    دروغ نگو دیگه شمیم جان 🙏 اتفاقا باید ب جهان بگی تا آدمش کنه جانان و 🙏 یعنی این رمان عالیه 👌

    ۴ سال پیش
  • جواب

    3

    درسته ولی برای برادرش شاهین بد تموم میشه

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    10

    توروخدادورغ نگ شمیم...وای

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️