پارت سیزده :
- اسمت چیه دخترجان، چند سالته؟ نگی فضولباشی هستمآ! میخوام سرمون گرم بشه به حرف، تو هم دردت کم بشه.
آوا از درد زیر لب «آخ» گفت و با صدای ضعیفی جواب داد:
- اختیار دارید. اسمم آوا، تازه شونزده سالم تموم شده.
- چه اسم قشنگی... آوا! پس تو بودی اون دختری که دل بهادر رو برده بود. خاتون همیشه میگفت پسرم خاطرخواه شده و وقتش برسه دامادش میکنیم. الحق والانصاف که خوشگلی و برازنده. بهادر ر
لطفا صبر کنید...
