پارت شصت و سوم :

مسیر را تا دم در خانه فقط به فکر کردن گذراند. مدام در ذهنش پازل و معما حل می‌کرد و گاهی هم به نتیجه‌‌ای می‌رسید.
درمانده کلید را از داخل کیف بیرون آورد و درِ نفرروی آپارتمان را باز کرد. نمی‌دانست چرا پله‌های مارپیچ را دانه دانه می‌شمرد؛ زیرلب با گذر از هر پله رقمی ترنم می‌کرد و با گرفتن نرده‌ی سفید باز هم بالاتر می‌رفت. بدون بالا آوردن سر می‌دانست که پله‌ی بیست و هفتم به پاگرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هاجر

    3

    چه باحال به نظرم شادی کار درست را میکند

    ۴ سال پیش
  • ---

    2

    این پارت دیشبه راستی مرسی. عالی بود.

    ۴ سال پیش
  • //

    5

    خب دیگه تقریبا مطمینم قضیه ی ورشکستگی کیان ام کار جاوید بوده ولی نفعش براش چیه؟ فقط میخواد کیان با رکسی نباشه؟ این به تنهایی کافی نیست که ریسک برملا شدن گذشتشو با اوردن هستی به میدون، بکنه.

    ۴ سال پیش
  • ---

    1

    نه ای کاش اگه میخواست دخالتم بکنه، 3 نفری میرفتن یه جا حرف میزدن، شادی و رکسانا و کیان. الان رکسانا سکته میکنه بیچاره.

    ۴ سال پیش
کپی شد!