پارت هشتاد و دوم :

دلوین به سمتم دویید و خم شد و بازوم و‌گرفت و‌ بلندم کرد.
_باورم نمیشه زنده ای!
با بهت نگاهش کردم
_چرا بمیرم!؟
محکم من و به سمت خودش کشید و بغلم کرد
_فهمیدیم ماریا مرده. چون باهاش نیروت و تلفیق کرده بودی و زیر دستش شده بودی فکر کردیم تو ام مردی!
نفس عمیقی کشیدم و‌منم بغلش کردم
کمی بعد از حموم خارج شدیم
کدی پشت پرده اتاق داشت لباس میپوشید که در اتاق باز شد
_ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه

    0

    فقط میتونم بگم پشماممم مرجان تو فوقالعاده ای

    ۲ سال پیش
  • سوگیی

    0

    هههوااای

    ۳ سال پیش
  • Rasta

    0

    جیغغغغغغغغ سام خیلی خوبه تامام تامام

    ۳ سال پیش
  • Zahra

    1

    کرک و پرم ریخت..دستت طلا..عالیی👌

    ۴ سال پیش
  • یسنا

    5

    عالییییییییی بود مرجان جان 😍😍😍

    ۴ سال پیش
  • tina

    5

    چقد عاشق رمان های کلاسیک و قدیمیم فک کنم حداقل دو یا سه پارت تو گذشتست بی نظیر💜

    ۴ سال پیش
  • ....

    4

    مثل همیشه عالی

    ۴ سال پیش
  • نگار

    3

    وای مرسی عالی بود کراشم هاردین عشقه لعنتی

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!