به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت هشتاد و سوم :
با سرعت چرخیدم و شروع کردم به دویدن…
پشت سرم میامد…
همه جا کاملا تاریک شده بود…
ترسیده بودم
باید با آیدن و هاردین ارتباط بر قرار میکردم
اما نمیتوانستم…
دنبالم بود و فرصتی نداشتم.
ناگهان از روی درختی درست مقابلم پرید
روی زمین افتادم
هر دو دستم را به سمتش گرفتم و دندان هایم را روی هم فشردم
رعد و برقی زد و ساعقه اش درست به شانه اش برخورد کرد
فریاد
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
هستت
0گادد