پارت هشتاد و سوم :

با سرعت چرخیدم و شروع کردم به دویدن…
پشت سرم میامد…
همه جا کاملا تاریک شده بود…
ترسیده بودم
باید با آیدن و هاردین ارتباط بر قرار میکردم
اما نمیتوانستم…
دنبالم بود و فرصتی نداشتم.
ناگهان از روی درختی درست مقابلم پرید
روی زمین افتادم
هر دو دستم را به سمتش گرفتم و دندان هایم را روی هم فشردم
رعد و برقی زد و ساعقه اش درست به شانه اش برخورد کرد
فریاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستت

    0

    گادد

    ۳ سال پیش
  • ستیا

    0

    مگه هانا خونآشام نیست؟ پس چطور قلبش میزنه؟

    ۴ سال پیش
  • Samin

    3

    عالی بود😍😍😍😍😍

    ۴ سال پیش
  • narges

    2

    هقق🥲🥲🥲🥲

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    2

    بخیر گذشت..... البته فعلا

    ۴ سال پیش
  • ...

    3

    هق یکی از اینا لطفا😢😂

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!