پارت پنجاه و هفتم :
***
فاصلهی زیادی تا رسیدن به مقصد نمانده بود. هرچه نزدیکتر میشدند، شیدا آشفتگیاش بیشتر میشد. فکر اینکه با برگشتن او فرزاد دستگیر میشد، غم بزرگی روی دلش مینشاند. هنوز هم باور نداشت فرزاد این کار را کرده باشد. تکیه به صندلی ماشین زده و نگاه غمگینش به بیرون دوخته شده بود. سعید از آینه نگاهی به عقب انداخت و با لودگی گفت:
- از بخت چنین غمین و رنجیده مباش
دلخسته و بیقرار و
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
0عالی بود واقعا قلمتون معرکس
۵ سال پیشساناز
3سلام نویسننده من دیروز دیدم داخل *** نوشتین که درس عشق فصل دوم با فصل دوم یک عمر تاوان یکی است چطور باید درس عشق رو بخونم
۵ سال پیشسوزان
1یعنی قرار یک عمر تاوان دوتا فصل داشته باشه یا همون درس عشق چجوری میتونیم بخونیمش؟؟؟؟؟؟
۵ سال پیشساناز
3نویسنده اونقدرقلمت عالی که هم رفتم داخل اینیستاگرام و هم *** دوبالتون میکنم امید وارم که هر رمانی رو مینویسی به همین زیبا ی باش
۵ سال پیشParyaaa
3🤤🍓👌🏻
۵ سال پیشسوزان
5مثل همیشه عالی💋
۵ سال پیشگیسو
3خیلی رمان قشنگیه ولی پارت هاش کوتاهن
۵ سال پیش---
3خیلی خوبب بود.
۵ سال پیشهاجر
15سلام چه عالی چقدر منظم داستان پیش میره نه کند نه تند خیلی وقت میذارید و خواننده مدام پیگیر میشه عالی بود حتما نظرات را بخون رو نوشتن تاثیر دارد
۵ سال پیشیسنا
9عالی بود 😘😘
۵ سال پیشنرگس
6عالی بود همه پارت ها 😘😘😘
۵ سال پیشرخساره
10وای چه قدر این پارتش خوب بود قلمت عالی
۵ سال پیشزهراقنبری
8بازم مثل همیشه نگاربرنده میشه عالی بودآفرین به این قلم قدرتمند
۵ سال پیشدخترای من
19وای عالیه ای جان سعید هم عاشق شیدا شد چقدر بهم میان 💍🤵👰 ♀️🌹🌹🌹❤❤❤❤ نگار بانو یعنی معرکه بود 🙏👌😘
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.
1جک دوم لوس بی مزه و بی ادبانه بود