توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و ششم :
غلام کنار رفت و نریمان، افسار اسب را به او سپرد؛ پا به حیاط گذاشت. نگاهش زیر زیرکی اطراف را پایید. خبری از آهو، افسانه یا کاوه نبود. بوی خوش غذا در فضا پیچیده بود و بخار غلیظی اطراف دیگهای روی اجاق در سرمای هوا میچرخید. همانطور که به ایوان نزدیک میشد دستش را بالا برد و با شاهبرزین سلامعلیک کرد. با تعارف او، پلهها را بالا رفت و روی صندلی کنارش نشست. شاهبرزین خودش را آماده کرده بوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
5ببینم نکنه میخواد جیران بشه زنه کد خدا بعد با اردشیر تهدیدش کنه تا جیران قاپ کاوه رو بدزده.(البته یک حدسیه یکدفعه به فکرم افتاد) واقعا غیر منتظره بود این پارت و صد البته زیبا
۵ سال پیشدخترای من
12دیواری کوتاه تر از دیوار جیران بد بخت نداره نریمان داره حرصشو در میاره سر جیران 🥺😤ولی خوب حرفایی ب افسانه زد 👌این رمان عالییییه🙏🧿
۵ سال پیشنفسم
17آخه مگه جیران بغیرازعاشقی چ گناهی کرده..ک باید بازیچه ی انتقام نریمان وآهو وبقیه باشه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیرین
2مثل همیشه رمانت عالیه من ازروبیکاازاولین رماناتکاراتودنبال میکنم واقعاقلمت عالیه وهمینطور مسئولیت پذیری فوق العاده ای که داری من تاحالا منظم ترین نویسنده ای که دیدم شمابودی پارتهاروب موقع میزاری