پارت هفتاد و ششم :

غلام کنار رفت و نریمان، افسار اسب را به او سپرد؛ پا به حیاط گذاشت. نگاهش زیر زیرکی اطراف را پایید. خبری از آهو، افسانه یا کاوه نبود. بوی خوش غذا در فضا پیچیده بود و بخار غلیظی اطراف دیگ‌های روی اجاق در سرمای هوا می‌چرخید. همانطور که به ایوان نزدیک می‌شد دستش را بالا برد و با شاه‌برزین سلام‌علیک کرد. با تعارف او، پله‌ها را بالا رفت و روی صندلی کنارش نشست. شاه‌برزین خودش را آماده کرده بوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیرین

    2

    مثل همیشه رمانت عالیه من ازروبیکاازاولین رماناتکاراتودنبال میکنم واقعاقلمت عالیه وهمینطور مسئولیت پذیری فوق العاده ای که داری من تاحالا منظم ترین نویسنده ای که دیدم شمابودی پارتهاروب موقع میزاری

    ۵ سال پیش
  • مهسا

    5

    ببینم نکنه میخواد جیران بشه زنه کد خدا بعد با اردشیر تهدیدش کنه تا جیران قاپ کاوه رو بدزده.(البته یک حدسیه یکدفعه به فکرم افتاد) واقعا غیر منتظره بود این پارت و صد البته زیبا

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    12

    دیواری کوتاه تر از دیوار جیران بد بخت نداره نریمان داره حرصشو در میاره سر جیران 🥺😤ولی خوب حرفایی ب افسانه زد 👌این رمان عالییییه🙏🧿

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    17

    آخه مگه جیران بغیرازعاشقی چ گناهی کرده..ک باید بازیچه ی انتقام نریمان وآهو وبقیه باشه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️