توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفتاد و هفتم :
کمند با حرص و تند تند کتاب را ورق زد و چند صفحهای را جلو رفت. دیدن قسمتهایی از رمان که نوشته بود جیران را به عقد شاهبرزین درآوردند او را حرصی و عصبانی کرد. با خود غرولند کرد:
- اه اه اه مزخرف... یعنی چی که جیران رو قربانی دشمنی خودش با آهو کرد! مگه گوسفند معامله میکنن اینا...! اه...
کتاب را با غیظ گوشهای پرت کرد و جانان از صدای پرت شدن کتاب، چشم باز کرد و با صورتی خوابآلود و مچال
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترای من
5آی قلبم 🥺🥺🥺🥺😔😔😔
۴ سال پیشنفسم
6یعنی جیران عروس اون پیر خرفت هوس باز شده.وای نه دلم کبابه😭مرسی عشقم نگاری..مثل همیشه عالی..دستت طلا قلم طلا😘
۴ سال پیشآی سان
11وایییی من میخوامممم بمیرممم بیچاره جیران قربانی شد دلم بیشتر از همه واسه جیران میسوزع بدترین ضرر دید قربانی شد حداقل اردشیر یا همون اسد ازدواج کرد زندگی کرد ولی جیران فقط زجر کشید الان دق میکنم
۴ سال پیش---
9وای جیران اصلا زیرکی و تسلط آهو رو نداره، چجوری میخواد از پس کدخدا بربیاد؟ از قبلم داغون تر میشه...عجیبه اون دوران همه تک همسر بودن غیر از کدخدا...متاسفانه حرف نریمان به افسانه غلط نبود احتمالش هس
۴ سال پیش//
10اقاجان پس این بچه کی تولییییددددد شدددد؟ جیران الان حامله نی بعدم شد زن کدخدا یعنی جدا میشه بعد میشه زن اردشیر بعد حامله میشه؟ مردم از فضولی چقد بالا پایین داره تازه اخرشم به هم نرسیدن یعنی خاااک
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
زهرا
1عالی دستت طلا نویسنده جونم 🙏🙏😘😘