پارت هفتاد و پنجم :

نریمان سر به زیر انداخته و انگشتان دستش در هم می‌پیچید. نفرت از جیران تمام وجودش را پر کرده بود. با سگرمه‌هایی در هم و صدایی محزون لب‌هایش را از هم باز کرد:
- چی بگم که هر چی بگم مثل تف سربالاست! روی این دختره چه اسمی بذارم که یقه‌ی خودمون رو نگیره. از سر خودمون، از خون خودمون و از رگ و ریشه‌ی خودمون، ولی تیشه زد به ریشه‌ی همه. با اون فرار احمقانه هم خیزران رو بدبخت کرد و هم منو. تو نمیâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخترای من

    1

    👌عالییی

    ۵ سال پیش
  • عزیزدلتون

    0

    بیشترداستان جیران برام هیجان انگیزه و این اواخر خیلی درموردجیران نمیخونیم البته من این روندرودوست دارم. امیدوارم دیالوگ یاصحنه های مثبت هیجده و ازاین حرفا نباشه در ادامه رمان هم ممنون از نویسنده

    ۵ سال پیش
  • آرام

    13

    از ته دل میخام نریمان به خواستش نرسه🤭🙊

    ۵ سال پیش
  • //

    10

    ولی فک کنم برسه. به تم داستان میخوره، آخه همش ادم خوبا داره دهنشون سرویس میشه پس حتما میرسه با خواستش. هنوزم حس میکنم افسانه و افسون یکین،پس احتمالا افسانه با کاوه مزدوج نشه

    ۵ سال پیش
  • دلربا

    2

    نه چون میگه اونجا افسون خاله بزرگ داشته رو صورتش بخاطر همین نمی تونه افسانه باشه اگه با افسانه با اردشیر ازدواج میکرد از خانواده ترد میشد ولی اونجا نوه اردشیر میگه خانواده مادر بزرگ دیدن ولی پدربزرگ ن

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    1

    هعیی

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️