پارت چهل و نهم :

آسمان ابری و بی‌ستاره، خوف جاده‌ و بیابان تاریک و سرد را بیشتر کرده بود. شیدا روی صندلی عقب در خودش مچاله شده و به خواب عمیقی فرو رفته بود. ساعتی پیش که تب داشت، سعید به زحمت کمی شربت به او خورانده و دخترک میان خواب و بیدار و گیجی تبی که داشت، شربت را خورده بود. روزبه نیز پای مصدومش را روی صندلی کنارش دراز کرده و سعید صندلی عقب، کنار دخترک نشسته بود و کاپشنش را روی شانه‌های شیدا انداخته ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    19

    عالی 😂خدا یکی مثل سعید هم به ما بدع 🤭😂

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    18

    خواهر همه خوش شانس نیستن ک سعید داشته باشن سعید همین یه دونه بود نویسندع براشیداجان کنارگذاشته کراش نزنین روش😂💔

    ۵ سال پیش
  • سوزان

    14

    واای سعید خیلی کراشه خیلی خندوندم نگار جون دستت طلا قلمت مانا الان واقعا دلم میخواد عکساشون ببینم لطفا بزار برامون دلمون نشکن🙏🏻😊💐

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    5

    خب هفده سالش باش منم هفدع سالمه ازدواجم کردم خب از نظر شمامشکلی داره؟!

    ۵ سال پیش
  • ---

    2

    نه عزیزم مبارکت باشه...من فقط انتظار دارم فرهاد اجازه نده دختراش زود ازدواج کنن چون خودش هی میگه با دلارام اشتباه کرده چون زود بوده و اینا.

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    1

    خب چرااجازع ندن وقتی دونفر همو بخان تازع طرفم فرد موجهی باشه دلیلی ندارع الکی بگن ن وایناحالا نمیدونم برا من ک اینجوری بودع

    ۵ سال پیش
  • ¿

    0

    بله

    ۵ سال پیش
  • نینا

    0

    پارت نداریم؟

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    7

    نویسنده جان عروسی سعید و شیدا کیه؟ باید منم دعوت کنیا! 💃🏻😉😂😅

    ۵ سال پیش
  • سوزان

    4

    منم منتظر کارت دعوتم😂

    ۵ سال پیش
  • ---

    6

    بابا این شیدا 17 سالشه شوهر میخواد چیکار دست از سر کچلش بردارید :|

    ۵ سال پیش
  • diyana

    8

    خیلی خوب بود این پارت کلی خندیدم😂

    ۵ سال پیش
  • پانیذ

    16

    خداخیرت بدع مادر انقد خندیدم دوستان سعید ازالان دلش شیدارو خواست لامصب نزاشت چارقسمت برع جلو ولی درکل دستت مرسی عالی بود😂😂

    ۵ سال پیش
  • م م

    9

    عالی بود نویسنده جون پرقدرت ادامه بده و موفق باشی. مرسی از طولانی بودن پارت ها

    ۵ سال پیش
  • دل

    3

    خیییییلی ضایع این چی بود نوشتی نویسنده من به جا شما شرمنده وخجالت کشیدم اینطور بچگانه شد این پارت مثل داستان ترسناک برای بچه ها😒😒😒😒😒😒😒

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    16

    خیلی هم قشنگ بود و بعد از چند پارت غمگین، تنوع شد و بجا بود. مشکل از تو بوده که فکر کردی این پارت جنبه ی ترسناک داره و بچگونه شده. جهت اطلاع اینکه این پارت طنز بود

    ۵ سال پیش
  • سوزان

    15

    این پارت عالی بود خیلی خندیدم از کل کلای سعید و شیدا در و تخت باهم جور شدن 😂 ولی چه وضعیت بدی انتظار گرگ رو نداشتم ولی خب بیابون هست ممکن هر چیزی توش پیدا بشه🥺

    ۵ سال پیش
  • یاسی

    14

    عالی مثل همیشه. قلمتون خیلیییی خوبه عالی و بی نقص ادم اصلا خسته نمیشه

    ۵ سال پیش
  • شکوفه

    12

    عالی خیلی خنده دار بود😂😂 لطفا پارتا رو زود به زود بزارید

    ۵ سال پیش
  • زهراقنبری

    13

    خداقوت عالی بودمثل همیشه قلمت پایدارعزیزم امیدوارم که همشون ازاین مخمصه جان سالم بدرببرند ولی خداییش خیلی هیجان داشت این قسمت ممنون ازت

    ۵ سال پیش
  • محدثه

    13

    این پارت عالی بود

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    17

    این سعید خیلی بانمک شاید در اینده پارتنر شیدا باش عالی بود مچکرم🌸🌺🤍🙏

    ۵ سال پیش
کپی شد!