رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت شصت و هفتم :
بیقید شانه بالا انداخت.
- پس ازم دلیل کارام رو نپرس.
- داریوش نگاه به آروم بودنم نکن...
- عصبی بشی همه جا رو به آتیش میکشی!
سبحان چشمهایش را با حرص بست و داریوش ادامه داد: دیدم چند سال پیش چطور به آتیش...
از لای دندانهای چفت شدهاش غرید: خفه شو!
این سبحان با آن سبحان آرام چند لحظه پیش فرق داشت.
حرف در دهان داریوش ماسید اما زود به خودش آمد.
- الان تو چی میخوایØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیمیا
6تفلون بشدت برازنده سروه س 😁😁
۵ سال پیش...
5حتما یکیشون عرشیا رو کشته 😂😑
۵ سال پیشآریانا
3وای این سبحان چقدر مشکوکه ، فکر کنم روش کراش زدم ❤🧡💛(:
۵ سال پیشحناگلی
4رمانای خوب برای خانم آمنه آبدار و آرام رضایی و افسون امینیان و مرجان فریدی و رویا رستمی هست البته نویسندگان خیلی خوبه دیگه ای هم هست که یادم نمیاد😂
۵ سال پیشنیایش
7آره موافقم خیلی نویسنده های خوبی هستن اما هما پوراصفهانی هم عالیه😍
۵ سال پیشاسرا
2خطرناکترازاینهاهستندقاتل کدوم یکی ؟
۵ سال پیشچشانا
22به خدااا پارت بعدی بشه راجب اینکه چطور سروه می ره خونه خودم و میکشمممم 🔪به خدا بعد از کلی پارت یه پارت هیجانی میشه کلی منتظر ادامه شی بعد یهو سروه تفلون فقط راجب رسیدن به خونه و حال بدش حرف میزنه😑😐
۵ سال پیشفاطی
6جییییییییغ وووییییی داره باحال میشههه😃😃
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

---
4شک ندارم پارت بعد قراره ناله های سروه بخونیم که چقد بدبخته و ناراحت و تنها و بی اعتماده :|